مقدمه

به نام خداوند بخشاینده مهربان 

السلام علیک یا  حضرت سیداشهداء  سلام الله علیها 

کوچکتر که بوديم ايمانمان بزرگتر بود.

بادبادک که مي ساختيم نمي ترسيديم از اینکه باد نباشد!

 

مقدمه

چو ایران نباشد تن من مباد . . .

سلام و درود بر هموطنان عزیز ایرانی و عرض ادب و سلامی ویژه به تمامی شهدا و خانواده محترمشان . 

      پاینده باد ملتی که از زمان باستان تا کنون همواره غیور و عزتمند از وطن و ناموس کشورش دفاع کرد و برای حفظ و پاس داشت ارزشهای ملی و مذهبی اش همیشه جان بر کف و ستبر برسکوی افتخار ایستادو تن به ذلت نداد.  

                 عزیزان یادمان نرود ما از سلاله غیورمردان پرافتخار ایرانیم که هیچ موقع زیر یوغ استعمارگران غارتگر نرفتند و سینه چاک غیرت و عزت و شهادت فی سبیل اله بودند .

 

روزها فکر من اینست و همه شب سخنم     که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از  کجا  آمده ام  آمدنم  بهر  چه  بود      به کجا  میروم آخر  ننمایی  وطنم

 

لطفا ادامه مطلب را کلیک کنید:  

ادامه نوشته

اخرین اخبار کانال 33شهید سبکبال بهادربیگ

 خبر جدید در رابطه با حفظ و نشر آثار شهدای عزیز روستای بهادربیگ :

به اطلاع مردم شهید پرور روستای بهادربیگ میرساند کانال تلگرام 33 شهید والامقام روستای بهادربیگ راه اندازی گردید .
این کانال شامل مجموعه تصاویر خاطره انگیز سالهای دفاع مقدس  و خاطرات و  وصیت نامه و زندگینامه رزمندگان و شهدای گرانقدر روستای بهادربیگ
میباشد که بسیار مورد استقبال قرار گرفته و دل خانواده محترم شهدا را اندکی شاد و خوشحال نموده است.

لذا از همه جوانان و عزیزانی که نسبت به این شهدا تعصب و ارادت دارنددعوت بعمل میاوریم  لطفا در کانال ذیل عضو شده و از طریق ارسال مطالب و اتشار انها، به نگه داشتن یاد و خاطره شهدا و انتقال به نسلهای اینده سهیم باشیم .

اجرکم عندالشهدا

منتظر حضور همگی شما هستیم .

https://t.me/shahid033

میعادگاه 33 شهید سبکبال روستای بهادربیگ همدان

شماره تلگرام  ادمین خادم الشهدا جهت ارسال عکس و مطالب شهدا:

09184458157

اخبار بزرگداشتهای مقام شهید و شهادت ( روستای بهادربیگ )

بسم رب الشهداء والصدیقین

 یادواره شهدای 33 شهید روستای بهادربیگ 16 بهمن 1395 در محل مسجد ابوالفضل ع روستای شهیدپرور بهادربیگ با نوای گرم حاج مهدی سلحشور و با استقبال پرشور و بی نظیر رهروان ولایت و شهادت برگزار گردید.

 

 

 
باهمت ستاد یادواره شهدا و دهیاری و شورای محترم  بهادربیگ از نامگزاری کوچه و خیابانهای روستای بهادربیگ بنام شهیدان عزیز این روستا رو نمایی شد. 
بنده به نوبه خود و به نیابت از خانواده های محترم این شهیدان ، از کلیه عزیزانی که در این امر بیاد ماندنی مشارکت داشته اند و قبول زحمت نموده اند کمال تقدیر و تشکر را بعمل میاورم. 
اجرتان با شهداء / محمدمنطقی
ادامه نوشته

آلبوم عکس شهید منطقی

 

 

 

 لطفا ادامه مطلب را ببینید :

 

ادامه نوشته

شهید امیر از نگاه همرزمان و دوستان

 

 

 

 

 

 

سرهنگ نبی اله شامخی از دوستان بسیار نزدیک و صمیمی شهید امیر منطقی چنین میگوید :

 


بسم رب الشهداء و الصدیقین

ما و مجنون همسفر بودیم در صحرای عشق            او به منزلها رسید و ما هنوز آواره ایم

 

 من با امیر دوران مدرسه آشنا شدم و پس از سالها رفاقت در جبهه های دشت عباس جزیره مجنون ازدست دادمش.

 

امیر نمونه کامل از مومن و جوانمردی و عشق بود . دورانی که با هم بودیم بهترین دوران زندگی من بود که هر وقت یادم میافتد دلشکسته میشوم و احساس تنهایی میکنم .

 

از امیر عزیز بگویم ، سال 1360با امیر عضو پایگاه بسیج امام زمان عج روستا شدیم و به قول معروف  یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد.

اون زمانا بعد از اینکه از مدرسه برمیگشتیم اکثر اوقاتمون را صرف فعالیتهای پایگاه میکردیم و در برگزاری ادعیه های هفتگی توسل و کمیل و نمازهای جماعت یومیه و تبلیغات پایگاه نقش زیادی داشتیم ،ایجاد امنیت در روستا و نگهبانی وگشتهای شبانه بسیج و راه اندازی کتابخانه روستا و پیگیری های توسعه امور فرهنگی بسیج و جبهه و جنگ از دیگر فعالیتهای دوران نوجونی ما با امیر بود.

ولی روح بلند شهید منطقی فقط یک آرزوی بزرگ داشت که او را اغنا میکرد آنهم حضور در جبهه های نور علیه ظلمت بود که همیشه با حسرت منتظرش بود.

بارها خودمون رو این در و اون در زدیم یه جورایی اعزام بشیم ولی سنمان کم بود ثبت نام نمیکردند. سال سوم راهنمایی که تموم شد امیر 15 ساله شده بود . اواخر خرداد 1362 بالاخره با اصرار و تمناو تقاضاهای مکرر امیر توانستیم همراه با اقای حضرتی یکی دیگر از دوستامون سه تایی جهت اعزام به اموزش  ثبت نام کنیم .

تاریخ 7/4/1362 بود که  مسئول پرسنلی بسیج صالح آباد اقای مرادی با موتور به روستا اومد و گفت سریع اماده بشید باید امروز اعزام بشوید . ما رو بردند بهار و از اونجا هم فرستادن پادگان قهرمان همدان برا دوره اموزش نظامی . بماند که چقدر سخت بود اموزشی ولی عشق  سختی را شیرین کرده بود .

روز 27 تیر فرمانده گردان اموزشی شهید سماوات بچه ها را با خبر اعزام به جبهه خوشحال کرد و تکبیر و صلوات  بچه ها، فضا را معطر کرد.پس از ان امیر  به پادگان ابوذر سرپل ذهاب اعزام شدو امدادگر بهداری شد و بعد از ان هم برای عملیات والفجر 2 عازم پیرانشهر و حاج عمران عراق شد.  

جالب این بود که ما برا اولین بار که وارد منطقه عملیاتی شدیم توی استادیوم شهر نقده مستقر کردند گفتند با هلی کوپتر به خط مقدم اعزام میشوید ولی پس از چند ساعت با یک کمپرسی قراضه ما را انتقال دادند.

تاریکی شب رسیدیم منطقه و داشتیم با امیر میان بوته های خشک و خار و خاشاک و سنگ گشت میزدیم یک دفعه جنازه یک سرباز عراقی که به طرز فجیعی باد کرده بود جلوی ما سبز شد و ما واقعا ترسیدیم و شوکه شدیم اخه دفعه اولمون بود جنازه میدیدیم ولی بالای تپه کله قندی که رسیدیم سنگرای عراقی رو پاکسازی کرده بودند و ما میان 200 – 300 تا جنازه عراقی خیلی عادی چند صباحی رو گذروندیم.

ما چند  ماهی منطقه بودیم و برگشتیم روستا درسمون رو ادامه بدیم دیدیم نمیتونیم ، نیمه ما تو جبهه ها مونده بود. دوباره 18/8/62 اعزام شدیم. امیر 3 ماهی بود که منطقه بود حتی توی یک یورش عراقی ها  تعداد زیادی از بسیجی های بهار همدان اسیر و شهید شدند ولی امیر به طور معجزه آسایی  با هدایت و رهبری خودش و تعدای از بچه ها رو نجات داده بود و به عقب برگشته بودند.

شهید منطقی سال 64 و در فصل زمستان در یکی از بزرگترین عملیات های رزمندگان اسلام  در منطقه عملیاتی فاو  در نزدیکی خلیج فارس و عملیات وافجر 8 شرکت کرد، آنها نزدیک به هفتاد روز با عراقیها درگیر بودند و پس از تصرف فاو سه سال در تصرف ایران بود. امیر پس از عملیات وارد مخابرات لشگر 32  انصارالحسین ع گردید.

شهید امیر سال 1365 به عضویت رسمی سپاه پاسداران درامد و لباس مقدس سپاه را به تن کرد.

او همیشه میگفت این لباس مقدس لباس سربازی امام زمان عج میباشد ، وقتی پوشیدی باید در رفتار و کردار و اخلاق خود بسیار دقت کنی چون الگوی سایرین میشوشد باید مراقبه زیادی داشته باشی و همه را به تقوا سفارش میکرد و میگفت مبادا کاری بکنیم که در شان این لباس نباشد چراکه هرکاری بکنیم به اسم انقلاب و امام تمام میشود.

همه همرزمان شاهد بودند که امیر چقدر روز به روز به خدا نزدیکتر میشود و آمادگی پرواز روح در او بیشتر میشود.

سال 65 امیر در جبهه جزیره مجنون بی سیم چی گردان بود . جزیره مجنون شرایط خیلی سختی دارد، فقط آب است و نیزار ،رزمندگان با ریختن شن و ماسه جاده درست کرده بودند. گرمای وحشتناکی داشت، پشه کوره هاش هم که معروف بود، زندگی تو این منطقه طاقت فرسا و بسیار سخت بود ولی رزمندگان به راحتی با مسائل برخورد میکردند.

یکی از دوستان شهید میگفت :

امیر در آن گرما و شرایط سخت و هوای شرجی در دل شب و تاریکی جزیره ، وضو میگرفت و مشغول عبادت و نیایش و دعا و نماز شب میشد.

در زمستان سال 65 من گردان توپخانه بودم و شهید امیر در مخابرات بود ولی اکثرا همدیگر را می دیدیم . در این ایام رزمندگان اسلام در منطقه شلمچه مشغول عملیات کربلای 5 بودند. که عملیات بسیار سرنوشت سازی بود ما باید به بصره میرسدیم و عراق با تمام تجهیزات شدیدا مقابله میکرد.

در این عملیات تعدای از رفقا و همشهری ها منجمله شهید مطلبعلی بهرامی و حبیب الله یاوری قیصر و علی حسن شعبانی شهید شده بودند.

در جاده شلمچه معروف به جاده شهیدصفوی مستقر بودیم، کنار سنگر ما یک قبضه پدافند بود که اقای رضا بهرامی از بچه های روستا هم جزء رزمندگان ان پدافند بودند. بعدازظهری در کنار تانکر اب  وضو میگرفتم آقا رضا اومد کنارم، گفتم از روستا چه خبر ؟ گفت والا چی بگم خبر که خیلی زیاده شهیدا زیاد شدند یاوری و بهرامی و شعبانی که شهید شدند امیر منطقی دوستتون هم  شهید شدهاست.

تا شنیدم شوکه شدم ، یک آن تمام بدنم سرد شد، داد زدم کی ؟ از کجا شنیدی ؟ گفت هفته پیش تشییع شده ، منطقه شط علی جزیره مجنون شهید شده . روی زمین نشستم و های های گریه کردم ، انگار نیمه وجودم رو از دست داده بودم ، گریه امانم نمیداد. باورم نمیشد امیر منو تنهام گذاشته  و رفته باشد، ما با هم عهد و پیمان بسته بودیم و صیغه براذری خوانده بودیم، بنا بود تا آخر با هم باشیم.

با خودم زیاد کلنجار رفتم و مشغول ذکر خدا شدم کم کم آرام شدم . راضی به رضای خدا شدم . امیر حقش بود شهید بشود، او آسمانی بود و متعلق به دنیای دیگری بود. او مثل گلی بود که به اوج زیبایی  رسیده بود، باید چیده میشد.

رفتم تو سنگر نشستم ، گریه امانم نمی داد . حسین توکلی فرمانده گردانمون اومد گفت چرا اینقدر گریه میکنی ؟ گفتم حاجی امیر منطقی هم شهید شده ، امیر را میشناخت خیلی متاثر و ناراحت شد، گفت برادرم جنگ همینه دیگه ، شاید الان یه خمپاره هم بخوره سنگر ما ، ما هم شهید بشیم باید آمادگی داشته باشیم.

در مورد نحوه ی شهادت امیر همسنگرش آقای محمدی جمال برایم گفت: امیر و تعدای از همرزما سوار دو تا قایق داشتند میرفتند که نیروهای عراقی متوجه میشوند و قایق را میگیرند زیر آتیش خمپاره که پس از اصابت چند خمپاره قایق ها با سرعت میخورند بهم و تعدای از بچه ها زخمی و شهید میشوند که امیر هم پس از اصابت ترکش و واژگون شدن قایق به درجه شهادت نایل میشود.

ضمنا امیر عزیز در یکی از عملیاتها از ناحیه پا مجروح شیمیایی شد و با وجود جانبازی مجددا به جبهه های عملیاتی برگشته بود.


آری امیر هم سبکبال به خیل عظیم کاروان شهداء پیوست و در قطعه شهدا روستا در کنار همسنگران شهیدش به خاک سپرده شد. مردم روستا او را دوست داشتند و شیفته اخلاق و رفتار و منش امیر بودند و در مراسمش سنگ تمام گذاشته بودند و به بهترین نحو او را تشییع کرده بودند.

آری خوشا به حال شهدا که رفتند . بدا به حال ما که از غافله جا ماندیم و در این دنیای پرمعصیت دست و پا میزنیم

به امید اینکه خداوند به احترام دوستان شهیدمان ما را هم با آنها مشحور گرداند و همه مان را عاقبت به خیر کند انشاءالله .

ومن اله التوفیق – نبی اله شامخی (محسنی)

 

هر شهید مثل یک ستاره در تاریخ این ملت می درخشد . (مقام معظم رهبری) 

 

  


خاطراتی زیبا از شهید منطقی

 

 

یه خاطره با مزه توسط یکی از همکلاسی های قدیم شهید منطقی : حتما بخونید.

 آقای جوادغلامی می گفت ابتدایی با امیر همکلاسی بودیم ، امیر از اول خیلی بچه مرتب و منظم به قول امروزیها با کلاس بود، سرو لباس و موهای مرتب و تمیزی داشت . اون موقع بارون و برفی که میومد همه جا  گل میشد و همه بچه ها کفش و پاچه های شلوارشون  گلی میشد ولی عجیب بود امیر نمیدونم چی جوری راه می رفت اصلا کفشش هم حتی گلی و کثیف نمیشد.

زمان شاه بود ، یه روز چند تا بازرس از منطقه اومدن کلاس ما، برپا و برجا و نشستیم ، خشکمون زده بود، کمی که بازرسا با معلم و بچه ها صحبت کردند یکی از بازرسا  به امیر توجه خاصی داشت، توی ذهنش انگار امیر با بقیه یه جورایی فرق میکرد، به امیر اشاره کرد و گفت شما اقا پسر اسمت چیه ؟

امیر پاشد سرپا  گفت:  اجازه آقا،  امیر منطقی ،

بازرس  پرسید  بابات  چه کاره ست ؟  آقا اجازه فرمانداره آقا ،

بازرسا همه تعجب کرده بودند ،از خانم معلم پرسیدند راست میگه ؟ بچه فرماندار این جا چکار میکنه ؟     

خانم معلم که حسابی خندش گرفته بود و خیلی خوشش اومده بود به بازرسا گفت:

بابای اقا امیر ماشین مینی بوس داره ، سرویس معلمها هم هست ، امیر به راننده میگه فرماندار

آخه راننده ، فرمان دستش میگیره  به خاطر اون میگه فرماندار. همه میخندن و اون روز میشه یه خاطره فراموش نشدنی .

 صلواتی تقدیم میکنیم به روح تمامی شهدا بخصوص شهدای دانش آموز.     

 

خاطراتی از مادر شهید منطقی:

 حاجیه خانم خاطرات زیادی با امیرشان دارند، چون فرزند ارشدشان هم بودند.

ایشان تعریف میکردند امیر عزیز چند سالی که جبهه بودند یه وقتایی مرخصی میامدند میرفتند  بدرقه و خداحافظی هایی میشد ولی سری آخر که قرار بود امیر جان برگردند به منطقه ساعت رفتنشون رو به مادر نگفته بودند و ظاهرا یواشکی ساکشون رو بر میدارند که بروند طوری که مادر متوجه نشوند.

جالب اینه حس مادری به حاج خانم کمک میکنه ناگهان میاد مچ امیر خان رو میگیره میگه کجا عزیزم چرا بی خداحافظی ؟؟؟ بی معرفت شدی ؟؟؟ از شما بعیده ؟؟؟

لحظه دیدنی میشه .... امیر میخنده میگه ببخشید مادرجان راستش از اینکه هربار میرم جبهه به برگشتنم فکر نمیکنم ، ولی توفیق حاصل نمیشه شهید بشوم و دوباره بر میگردم ....

به این نتیجه رسیدم اینکه میگن پشت سر مسافر آب میپاشن که زود برگرده ، خواستم بی سروصدا برم که شما دوباره پشت سرم آب نپاشید که برگردم و شهید بشوم .....

بعدا ظاهرا یه جورایی حاج خانم رو قال میذارن و دیگه هم برنمیگردن و شهید میشوند . . .

 

 

اواخر جنگ بنده حدود ده یازده سالم بود.  پسر عمویی عزیزی داریم بنام حاج حسین منطقی که تهران هستند. ایشان هم از رزمنده های گرانقدر دوران دفاع مقدس هستند که بعد از شهادت اخوی عزیزمان امیر ، ایشان هم با اصابت ترکش خمپاره تا مرز شهادت رفتند ولی تقدیر بود که به درجه جانبازی ( بالای 70 درصد اون موقع ) نائل امدند و ....

یادم میاد چند وقتی داداش امیر با حاج حسین آقا یه دوره مرخصی با همدیگه اومده بودند روستا.

رفاقت خیلی صمیمی باهم داشتند، طوری که ما هم از رفیق بازی این عزیزان کاممان شیرین میشد.

خیلی جالب بود یه روز ما دیدیم موقع اذان این دو تا همش یکی وا میسه نماز ، اون یکی میره پشت سرش تا شروع به نماز میکنه جلویی نمازشو قطع میکنه میره پشت اون یکی نماز میخونه.

خنده دار  شده بود چون اخرش عقب عقب رفته بودند چسبیده بودند دیوار دیگه جا نبود که ...

برامون سوال شده بود این چه وضع نماز خودنه اقایان بسیجیه ...

بعدا معلوم میشد اینا میخواستن به همدیگه اقتدای نماز جماعت بکنند ولی موفق نمیشدند. چون از زیرکی نفر جلویی الکی شروع به نماز میکرده که پشت سری واقعی شروع به نماز که کرد سریع بروند اقتدا کنند به پیش نماز جلویی ...... 

تصورش هنوزم برام حلاوت و شادکامی و خنده اون لحظه را تداعی میکنه .

یادش بخیر ... کجایند مردان بی ادعا .....

ادامه نوشته

یاد امام و شهدا . .. دل رو میبره کرببلا . . .

 

 

 آنها چفیه داشتند...... من چادر دارم

آنها چفیه داشتند...... من چادر دارم

آنان چفیه می بستند تا بسیجی وار بجنگند...

من چادر می پوشم تا زهرایی زندگی کنم...

آنان چفیه را خیس می کردند تا نَفَس هایشان آلوده ی شیمیایی نشود...

من چادر می پوشم تا از نفَس های آلوده دور بمانم...

آنان موقع نماز شب با چفیه صورت خود را می پوشاندند تا شناسایی نشوند...

من چادر می پوشم تا از نگاه های حرام پوشیده باشم...

آنان چفیه را سجاده می کردند وبه خدا می رسیدند ...

من با چادرم نماز می خوانم تا به خدا برسم...

آنان با چفیه زخم هایشان را می بستند ...

من وقتی چادر ی می بینم یاد زخم پهلوی مادرم می افتم...

آنان سرخی خونشان را به سیاهی چادرم امانت داده اند...

من چادرسیاهم را محکم می پوشم تا امانتدار خوبی برای آنان باشم . . .

ادامه نوشته

پیرو خط امام و شهداییم در سایه ولایت رهبری معظم حفظه الله

سهم ما در راستای فرمایشات مقام معظم رهبری چقدر است ؟

هر سال چقدر توانستیم در راستای نامگزاری سالها گام برداریم ؟

ایا میدانید اقتصاد مقاومتی که حضرت آقا تاکید فراوان به اجرای آن دارند از همین روستاها با هر استعداد و تخصص و سرمایه ای قابل اجراست؟

. . . ؟؟؟؟؟

 

 

صلوات بر محمد و آل محمد ...

شهدا را یاد کنید با یک صلوات محمدی  .

 

بعد التماس دعا دارم بعد نظر یادتون نره .

 
 

 

اهمیت و معنا و مفهوم صلوات در ادامه مطلب :

ادامه نوشته

دانلود فیلتر شکن و  وی پی ان  رایگان و  تضمینی

 از این فیلتر شکن ها که وارد دنیای انسان ها شده اند می توان به تعصب غیر صحیح، تقلید کور کورانه، پیروی کردن از اکثریت، مد گرایی، پیروی کردن از عادات زشت اجتماعی و غیره اشاره نمود .

 

لطفا ادامه مطلب راببینید :

ادامه نوشته

روستای بهادربیگ همدان

 
 
 روستای بهادربیگ را بهتر بشناسیم

 

بخش صالح آباد

 اين بخش با مرکزيت شهر صالح آباد داراي 2 دهستان به نامهاي دهستان صالح آباد (با مرکزيت شهر صالح آباد) و دهستان ديم کاران (با مرکزيت روستاي حسين آباد ) و 27 روستاي مسکوني مي باشد.از شمال به شهرستان کبودرآهنگ ، از غرب به استان کردستان ، از شرق به دهستان سفالگران ( بخش لالجين ) و از جنوب به بخش مرکزي بهار محدود مي گردد.

 روستاهاي اين بخش عبارتند از:

آق کهريز ( آقچه خرابه ) ، اکبر آباد ، بابا علي ، بهادر بيک ، پرلوک ، پهنه بر ، خان آباد ، خليل کرد ، جعفرآباد ، حسن ابدال ، حسين آباد ، حسن قشلاق ، خوشاب سفلي ، خوشاب عليا ، ساربانلر ، دربند  ، دولت آباد ، گوگ تپه ، کريم آباد ، کموش بلاغ ، لک ، قره آقاج ، قشلاق ، قيدلي بلاغ ، همه کسي ، ميحمله سفلي ، ميهمله عليا.

مهمترين رودهاي اين بخش بابا علي و قره آقاج ، همه کسي ، بهادر بيک و صالح آباد مي باشد. ارتفاعات مهم آن آلموقولاخ که بلند ترين نقطه شهرستان محسوب مي شود.

از مهمترين آثار تاريخي و جاذبه هاي گردشگري  اين بخش مي توان عمارت شجاع الملک (روستاي پرلوک) ،حمام اوچ تپه (شهر صالح آباد) ، حمام کهنه (شهر صالح آباد) ، قلعه هاي تاريخي متعدد اين بخش و پل انگليسي شهر صالح آباد و پل انگلیسی زیبا و قدیمی روستاي بهادر بيک و ... را نام برد.

 

طبیعت زیبای بهادربیگ با چشم اندازهای کوه و جنگل و رودخانه و دشت و دمن و مراتعش در همه فصلها زیبایی خاص خود را دارد و چشم و دل را جلا میدهد.

اواخر اردیبهشت ماه  فصل شکفتن گلها و طراوت سبزه های روستاست که این موقع از سال بهادربیک واقعا دیدنی است .

تابلوی زیبای زمستانهای برفی کوه و کوهپایه را در این منطقه باید از نزدیک دید و لمس کرد .

کمی که اهل ذوق و هنر باشی میتوانی به خوبی این همه زیبایی را به تصویر بکشی و از طبیعت چشمگیرش کمال لذت را ببری.

رودخانه قره چای همدان از این روستا میگذرد و فصل بهار بسیار پر آب و دیدنی میشود .

مردم خونگرم و شهیدپرور این روستا مثل طبیعتش دوست داشتنی هستند. بارزترین ویژگی ایشان اتحاد و همدلی آنان است که زبانزد همگان شده است .البته با پیشرفت جامعه و ماشینی شدن زندگی های امروز متاسفانه ارزشهایی که سابقا در فرهنگ ما ایرانی ها بود الان کمرنگ شده و محبت ها و صمیمیتهایی هم که سالهای قدیم رایج بود اکنون دیگر کمتر به چشم میخورد.

بزرگترین افتخار روستای بهادربیگ در بین روستاهای همدان اینست که یکی از بزرگترین روستاهای شهیدپرور استان میباشد که با تمام محدودیتهایی که داشت توانست نام 33 شهید بزرگوار را با افتخار تمام بنام خود ثبت کند و آبرویی مثال زدنی کسب کند .
ارادت ویژه خود را به ساحت مقدس این شهدای عالی مقام عرضه میداریم و از ایشان تقاضامندیم  دعا و امدادهایشان را از  ما و جوانان این مرزو بوم دریغ ندارند .
به خانواده های معظم شهدای گرانقدر بهادربیگ به جهت این افتخار بزرگ تبریک عرض نموده و دستشان را به رسم ادب و محبت میفشاریم و  بوسه میزنیم . . .

مردم روستا ذاتا تلاشگر و کارافرینند. در حال حاضر بزرگسالها و مسن ترها به کشاورزی ودامداری مشغول میباشند و بعضی ها کامیون دار هستند. نسل جدیدشان بسیار خلاق و تحصیلکرده و صنعتگر و کارآفرین و مستعدند. بخش عمده ای از صنعت تولید صنایع مبل و میز و صندلی و انواع میزهای تلویزیونی جدید استان همدان توسط این جوانان تولید و عرضه میشود. ( کارگاه ها و نمایشگاههای مبلمان میدان کربلا همدان)

خوشبختانه جوانان روستا ،زمان جنگ با حضور در جبهه ها و شهادت حماسه آفرینی کردند و اکنون  نیز در عرصه های تحصیل و هنر و کار و اشتغال و سازندگی حماسه سازی میکنند.

چهره نام آشنای شعر کودک ، استاد اسدالله شعبانی یکی از همین نخبه هاست ، چهره های روحانیت برجسته از جمله حجت السلام والمسلمین امیرحسین منطقی و حجت السلام والمسلمین حبیب الله شعبانی از جمله جوانان بسیار فعال و مستعد از نسل همان شهدا هستند که بهادربیگ به آنها میبالد.

بهر حال از طرف خودم و تمامی بهادربیگی های عزیز این موفقیت بزرگ را به این  جوانان افتخارآفرین تبریک میگویم و آرزومندم با یاری آقا حضرت ولیعصر عج همچنان در عرصه علم و فن آوری پیشگام باشند.

استعدادهای پرافتخار این خطه زیاد هستند که در وبلاگ روستای بهادربیگ به انها اشاره کرده ام.

از لیست پیوندها میتوانید وارد وبلاگ روستا بشوید.

آرزومندیم انشاءالله همه شهروندانی که چه ساکن روستا هستند و چه عزیزانی که به تهران و سایر شهرستانها مهاجرت کرده اند در هر کجای این مرزوبوم که هستند همیشه افتخار آفرین در همه عرصه ها بوده و  همواره در مسیر سعادت و کامیابی و خوشبختی باشند.

 

درباره شهید امیر منطقی و شهدای گرانقدر روستا

 

امام خمینی (ره) :

 

 شهداء در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان عند ربهم یرزقون اند.

 

               عزیزان این وبلاگ شخصی را بنده برای معرفی شهیدی بزرگوار از هزاران شهید نامی ایران عزیز نوشته ام، اگرچه که شهدا معرفی نمی خواهند هدف و مقام و منزلتشان بالاتر از این حرفهاست که این بنده حقیر بتوانم در موردشان حرفی برای گفتن داشته باشم ایشان خود حی و حاضرند و عند ربهم یرزقون هستند.

            لازم دانستم عرض ادبی و یادی از شهدای عالی مقام روستای شهید پرور بهادربیگ ( مالک اشتر ) همدان داشته باشم  که اکثر این عزیزان با وجود سن و سال کمی که داشتند توانستند به این مقامات عالی و کرامات انسانی برسند و دعوت حق تعالی را لبیک گویند.

          درود و تحیت و ادای احترام همیشگی ما به شهدا بعنوان وظیفه و تکلیف شرعی همیشه بوده و به نسلهای آینده هم انتقال خواهیم داد و بر این باوریم که راه شهدا و آرمانشان همچون  مکتب سید و مولایشان امام حسین ع مقدس بوده و قابل ستایش است.

         روستای بهادربیگ در  دوران جنگ تحمیلی با وجود اینکه روستای کوچکی بود ولی همیشه نیروهای داوطلب  بسیجی کثیری از این روستا در جبهه ها حضور داشتند که مسئولان  سپاه انصارالحسین همدان در سخنرانی هایشان بارها این مطلب را تصدیق و تایید کردند.

         بهادربیگ بیش از  30  شهید دارد که ظاهرا بیشترین شهید را بین روستاهای بخش صالح اباد همدان تقدیم انقلاب نموده است . آزاده و جانبازانی هم دارد که از همسنگران همین شهدا بودند که زمانی از پایگاه یکم امام زمان عج بهادربیگ با هم  اعزام شده بودند و خاطراتشان و وداعشان با هم دیگر فراموش نشدنی است و هر موقع صحبت شهدا می شود با حسرت می گویند خوشا به حال آنها که رفتند و اشک در گوشه چشمانشان حلقه میزند.

 

پاسدار شهید امیر منطقی یکی از این شهدای عزیز است . . .

شهید امیر منطقی متولد سال 1348 بود که وقتی شهید شد فقط 17-18 سال بیشتر نداشت .

        امیر عزیز ما در تاریخ  26/10/1365  در عملیات کربلای 5 منطقه جزیره مجنون شلمچه ( شط علی ) به شهادت رسید .

         امیر بی سیم چی  و جزء شهدای مخابرات  ( فاوا ) سپاه پاسداران انصارالحسین ع همدان بود. امیر عزیز چند سال قبل از شهادتش داوطلب بسیجی با چند تن از دوستانش منجمله مرحوم خیراله چوپانی و برادر نبی الله شامخی   که در حال حاضر از بچه های فرماندهی سپاه همدان میباشند عازم جبهه ها شدند و جبهه و جنگ و خون و شهادت را نزدیک دیدند  و تجربه کردند.

          ما جوانهای امروزی جبهه و جنگ را ندیدیم و لمس نکردیم، فقط شنیدیم و توی فیلمهای مستند و سینمایی دیدیم، اما واقعا  نوجوان 17 – 18 ساله نسل جدید میتواند سختی و ترس و مشکلات خط مقدم را تحمل کند و با آغوش باز تیر و ترکش و خمپاره را به جان بخرد. شاید نه ولی من میگویم آری میتواند چون این جوان هم از نسل و سلاله همان شهداست، پس میتواند ...

            شهید منطقی محصل و دانش آموز بود که به جبهه رفت، ایشان حضور در جبهه را تکلیف شرعی دانست و ترک تحصیل کرده و بی درنگ رضایت پدر و مادر را جلب کرد و چند سال در جبهه های مختلف انجام وظیفه کرد. ایشان یک سال قبل از شهادت، از ناحیه پا مجروح شیمیایی شد و پس از مدتی از بیمارستان ترخیص و به منزل برگشت ولی نتوانست طاقت بیاورد مجددا علی رغم مخالفت مادر محترمه ،از طریق پدر کسب اجازه نمود و بعنوان پاسدار رسمی به استخدام سپاه پاسداران درامد و سریع دوباره به جبهه برگشت.

              امیر پسر بزرگ و ارشد خانواده بود، همه خانواده و فامیل و آشنایان عاشق امیر بودند و از محبوبیت خاصی برخوردار بود، نوجوانی با اخلاق و سرشار از ادب و نزاکت و احترام بود، یادم میاد من بچه که بودم با امیرمون خیلی رابطه خوبی داشتم مدرسه ها که میخواست باز بشه با داداش امیر میرفتیم همدان خرید لباس و کیف و کفش و لوازم التحریر سالیانه را میکردیم و با هم مینشستیم همه کتابها رو جلد میکردیم، آخه اون وقتها سالی یک بار خرید میکردیم اونم اول باز شدن مدرسه ها  و یه وقتایی هم شب عید داشتیم و والسلام .

             کسانی که با امیر ارتباط داشتند ،ایشان را اسطوره اخلاق میدانستند، هنوز هم از امیر به عنوان بزرگ مرد عرصه اخلاق و همت و رشادت یاد میکنند و از فراقش متاثر میشوند. سرهنگ شامخی که سالها با امیر رابطه صمیمی و نزدیکی داشتند، از دورانی که با هم بودند دفترچه خاطراتی تهیه کرده اند که بعدا در وبلاگ قرار خواهم داد.

               از آنجا که پدر امیر از بچه های سپاه ناحیه بودند هیچ وقت با اعزام بچه هایش به جبهه مخالفت نمیکردند، حتی  پسر دوم  خانواده آقا پرویز منطقی هم پس از شهادت امیر با مشورت پدر و اشکهای پرافتخار مادر، عازم جبهه شد که شهید حجت اله سلطانی که از دوستان صمیمی  و همسنگر آقا پرویز بودند ، به گفته ایشان جلوی چشمانش به شهادت رسیده بود. پدر امیر، مرحوم محمد رضا منطقی مردی بسیار مومن و لایق و معتمد بودند که از زمان قبل از انقلاب، ایشان جزء موسسین  و بانیان هیئت های مذهبی و مساجد بودند و در تشکیل راهپیمایی های سیاسی و عزاداری ها ی آن زمان فعال بودند، مرحوم پدر خودشان هم بارها به مناطق جنگی عزیمت داشتند، یادم هست زمانی که سری آخر به جبهه میرفتند به برادر پرویز و دوستان به شوخی گفتند شما نتونستید این چند سال جنگ رو تموم کنید من میخوام برم ایندفعه تمومش کنم بیام ، همانطور هم شد ، ان موقع عملیات مرصاد شد که آخرین عملیات بود و پس از آن هم جنگ تمام شد.

               مرحوم پدر سال 1385 همزمان با روز پاسدار ( تولد حضرت سیدالشهدا ع ) آفتاب عمر با عزتشان غروب کرد و با خاطری آسوده به دیدار حق شتافت. 

 

             و تقدیر چنین بود که نماز دفن مرحوم محمد رضا منطقی توسط فرزند بزرگوارشان جناب    حجت السلام والمسلمین امیر حسین منطقی در کمال حزن و اندوه اقامه و مراسم تشییع و ختم برگزار شد.  

یادش گرامی و روحش شاد باد .

 

 

 

      

بسم رب الشهداء

اسامی شهدای گرانقدر روستای شهید پرور بهادربیگ

 

ردیف

نام  و  نام خانوادگی  شهید

ردیف

نام  و  نام خانوادگی  شهید

1

        شهید یحیی فاطمی

18

شهید  اصغر  ساعتیاری

2

شهید فضل الله سپهری 

19

شهید حاجعلی      آذری

3

شهید حبیب الله یاوری قیصر

20

شهید محمد    نعمتی دانشگر

4

 شهید امیر منطقی 

21

شهید سیدحاجی    شوکتی

5

شهید ابوالفضل شکری 

22

شهید صفرعلی    عبدلی

6

شهید حجت الله سلطانی

23

شهید نصرالله عباسی

7

شهید عبدالله سلطانی 

24

شهید  پاشا  جعفری

8

شهید حسن علی شعیانی

25

شهید سیدحمزه  مصیبی جاوید

9

شهید مطلبعلی بهرامی

26

شهید صفرعلی میرزایی شایان

10

شهید  محمد یعقوبی 

27

شهید      محمد  شوکتی اعظم

11

شهید زیادعلی مهربانی 

28

شهید      مرتضی  قانعی

12

 شهید منوچهر  قریانی 

29

              شهید  احمد    شوکتی

13

شهید رجبعلی عباسی

30

شهید حسین بهادربیگی

14

شهید سید اصغر حسینی

31

شهید حمید     بهادربیگی

15

شهید ناصرعزتی شایسته 

32

شهید محمد   بهادربیگی

16

شهید پرویزاصلانی 

33

شهید مهدی   بهادربیگی

17

شهید نبی الله بهادری

34

و درود بر آزاده قهرمان آقای محمد فتحی تاج

 

 روحشان شاد و راهشان  پررهرو  باد .

  

وبلاگ شهید امیر منطقی و شهدای بهادربیگ . لطفا به سایر دوستان و همشهریان معرفی کنید.

  

وصیت نامه  پاسدار شهید امیر منطقی


بسم الله الرحمن الرحیم

وصیت نامه پاسدار شهید امیر منطقی

والذین هاجرو فی سبیل الله ثم قتلو اوماتوالیرزقنهم الله رزقا حسنا وان الله لهو خیرالرازقین(حج ایه 58)

وآنانکه از خانمان آواره شدند در راه خدا سپس کشته شدند با مروتند همانا خدا روزیشان دهد روزی نکو و همانا خداست بهترین روزی دهندگان .

با سلام و درود بی کران بر آقا امام عصر (عج) و نایب بر حقش امام خمینی ، این حسین زمان ع که همه مردم لبیک گوی او هستند و با لام و درود به رزمندگان غرور آفرین اسلام، این شیران روز و زاهدان شب و بر شهداء از حاتم تا خاتم ، از حسین ع تا خمینی روح اله و خانواده محترم و معظم شهدا و به مجروحین و جانبازان و بر روحانیت مبارز.

وصیتنامه را شروع میکنم، البته این یک وظیفه است وگرنه بنده لیاقت نداشتم که وصیتنامه بنویسم . بنده خورده سالی از عمرم میگذرد در صورتیکه احساس میکنم فردا میخواهم متولد شوم ، از فردا میخواهم زندگی واقعی را شروع کنم .

 بقدری خوشحالم که در پوست خود نمی گنجم،  گاهی اشک شوق می ریزم و خلاصه چیزهایی احساس میکنم که برایم تازگی دارد، اصلا مثل اینکه سبک شده ام ، دلم میخواهد پرواز کنم ، گویا سرشتی در من نهفته بوده که تصمیم به تکامل به پرواز خداگونه شدن دارم . لحظات به این خوبی نداشتم، خیلی خوشحالم ، باور کنید به خدا لحظه ای به این زیبایی در زندگی ام نداشتم و این لحظه آغاز زندگی من است.

چه خوب است جهاد، جهاد با نفس، جهاد فی سبیل الله که اگر برای رضای خدا باشد از تمام قید و بندهای روزگار آدمی را می رهاند و انسان را به خداوند نزدیک میکند که (عند اکرمکم عندالله اتقیکم)  یعنی اینکه انسان را می سازد و انسان کامل به جامعه تحویل میدهد . فکرها را  از هواهای نفسانی میراند ، دیگر فکر شهوت و ثروت و مقام و تکبر و غیره را نمیکند و فکر شهادت در راه خدا که این آرزوی هرفرد مسلمان است و شهادت بهترین مقام والا بعداز پیامبران در پیش خداوند است. که میگویند: الهم الرزقنا الشهاده خالصا فی سبیلک رایه بنبیک مع اولیائک وما میدانیم که شهادت هم مرتبه مرتبه میباشد، که امیدوارم خداوند ما در مقام والا قرار دهد و شهادت ما شهادت در راه خودش قرار دهد و چقدر ارزش دارد که  با همان لباس بسیجی در پیشگاه مقدس خداوند حاضر بشویم .

و ای خداوند بنده برای جلب رضایت تو می جنگم و جهاد میکنم نه اینکه برای بهشت توست و شرم میکنم که بمانم در این روزگار فانی دنیوی زندگانی کنم . ولی در عوض فردای روز قیامت امام حسین ع با سرجدا از تن و حضرت ابوالفضل ع با دستهای بریده شده و حضرت علی اصغر ع با گلوی تیر خورده و بعضی ها با جنازه خونین بیایند و بنده با روی سیاه و قلبی گنهکار به پیشگاه خداوند بروم و در مقابل شهدای کربلای ایران که بعضی ها فقط یک کمی پودر از آنها آورده اند ، یا شهیدانی که مفقودالاثر هستند بیایند خجالت میکشم.

از خداوند منان خواستارم که شهادت در راه خودش را به ما عنایت کند و میخواهم که اگر بنده شهید شدم جسم بنده مثل هزاران شهید دیگر مفقودالاثر بنماید تا از گناهان بنده حقیر کم شود که خداوند خودش راضی شود . بنده دیگر رویم نمی شود به روستا بیایم بخاطر اینکه از یک خانواده ای ضعیفی که شهید داده بود و دیگر خانواده های شهدا و مفقودین طاقت نگاه کردن به آنها را ندارم .وقتی که بچه های شهدا و مفقودین نگاه میکردند با  نگاهشان  میگفتند که پس پدر ما کو پس چرا تو نمی روی راه پدرم را ادامه دهی و مادران و همسران شهدا که نگاه میکردند با نگاهشان میگفتند که پس چرا ما عزیزان خود را دادیم ولی شما اینجا هستید و از نگاه  پدران شهدا  میخواندم که میگفتند چرا ایستاده ای برو برو راه شهیدان را ادامه بده .        

بنده هم به خاطر خدا و خون شهدا تا آخرین قطره خونم در جبهه ها می جنگم و خونم را اهداء میکنم. و متذکر میشوم که از خداوند منان سپاسگذارم که اکنون این افتخار بزرگ را نصیب بنده کرده تا در صحنه نبرد حق علیه باطل ، به پیروی از حسین زمان ع  اطاعت نمایم که فرمود:  یا ایهاالذین امنو اطیعوالله و اطیعوالرسول . باید علیه کفر و ظلم و ستم و هرانچه بوی کفر و نفاق و جور و تعدی میدهد قیام کنیم و برای حاکمیت مستضعفین  بر مستکبرین،که وعده اش را خدا در قرآن داده است: ونرید ان من علی الذین استضعفو فی الارض و نجلعهم اءمه ونجعلهم الوارثین.

از اینکه خداوند همچین توفیقی به من داده است سپاسگذارم و تنها آرزوی بنده پیروزی اسلام و مسلمین که همان حکمیت مستضعفین است و طول عمر امام امت و امت امام و نابودی تمامی ایادی شرق و غرب و جهاد وشهادت در راه خودش است .

چند کلمه ای با پدر و مادر بزرگوارم و خواهر و برادران عزیزم : پدر جان تو خود بهتر میدانی که بنده مثل یک امانتی پیش شما بودم و میدانم که الان به من افتخار میکنی که امانت خدا را توانستی تحویل بدهی و بنده نیز افتخار میکنم به چنین پدری که هیچ موقع بنده را از اعزام به جبهه و یا اینکه به پاسدار رسمی نوشتنم نهی نکرد و مفتخرم از اینکه به مسایل روزگار آگاه است .و از اینکه بنده برای شما نتوانستم کاری و خدمتی انجام دهم و وظیفه فرزندی را خوب ادا نکردم طلب بخشش و حلالیت دارم.

و شما ای مادر بزرگوارم از شما هم سپاسگذارم که مرا اینچنین تربیت کردی که در راه خدا شهید بشوم و میدانستی که بنده امانتی بودم پیش شما که حالا خدا امانت خود را پس گرفته است . از شما نیز حلالیت حلالیت میطلبم و امیدوارم که شیر پاکی که به بنده داده ای حلال کنی و همچون زینب گونه باشی تا انشاءالله در روز قیامت پیش حضرت زینب (س) روسفید باشی.

و ای برادرانم، به شما وصیت میکنم که راه بنده و تمامی شهدا را ادامه دهید و درسهایتان را خوب بخوانید و لازم شد به جبهه ها بروید و هیچ موقع پشت امام و رهبری عزیز را خالی نگذارید و سعی کنید کارهایتان همیشه برای رضای خدا باشد .

شما ای خواهر مهربانم، حجابت را کامل رعایت کن که حجاب تو رنگینتر از خون سرخ من است.و با حجابت راه بنده را ادامه بده .

لختی چند با مردم شهید پرور روستا: ای مردم شهید پرور روستای مالک اشتر مبخشید که زحمت کشیده اید برای تشییع بنده به گلزار شهدا آمده اید ، تنها وصیت من بنده اینست که راه شهیدان را ادامه دهید و پشت رهبرعزیز را خالی نگذارید و به فرمان امام عزیزمان گوش فرا دهید . ای مادران و خواهران و بانوان محترم ، رعایت حجاب شما در پشت جبهه خود یک نمونه جنگ است و همین حجاب شما سنگر شماست.و از همه شما مردم بزرگوار حلالیت میطلبم.

خدایا تو را به مقام حضرت محمد مصطفی (ص) و به فرق شکافته مولا علی (ع) و جگر پاره پاره امام حسن (ع) و سرجدا امام حسین (ع) و به کمر شکسته بی بی حضرت فاطمه (س) و به بیماری حضرت سجاد(ع) و دیگر ائمه اطهار (ع) قسم ات میدهم ما را از  انصارالحسین شهیدت قرار بدهی . انشاءالله

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار . آمین .  التماس دعا

وصیتنامه برادر شهید  امیر منطقی – تاریخ 1365/7/21  ظهر دوشنبه ساعت 12  – امضاء

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

 



این خانه برای نفس کشیدن کمی تنگ است...

این جا دنیاست...

به بودن نمی ارزد... بیشتر به نبودنت بیاندیش.

 

 الهم اغفر للمومنین و المومنات . . .

نظر یادتون نره لطفا نظر بذارید.تشکر

 

شهداء  شرمنده ایم

 به نام خدا

من می‌خواهم در آینده شهید بشوم.

برای این که معلم که خنده‌اش گرفته بود،

پرید وسط حرف مهدی و گفت: ببین مهدی جان!

  موضوع انشاء این بود که در آینده می‌خواهید چه کاره بشین.

  باید در مورد یه شغل یا یه کار توضیح می دادی.

  مثلاً، پدر خودت چه کارست؟

 آقا اجازه! شهید شده .........

ســـلام بر چشــــم انتظاری . . .

ســـلام بر بوی تربت . . .

ســـلام بر سرزمینی که از آن همه جوان،

فقط استخـــوان هایشان را به آغوش میهن بازگرداند

 خیلی هاشان بی ســر  . . . 

خیلی هاشان هم بی پـــلاک . . .

ســــلام بر دل مـادران . . .

ســــلام بر مفقودیـن . . .

 درود بر شهــــدای گمنام . . .



وای بر من که هنــــــوز. . .

برای شادی روح شهدامون حمدو صلواتی هدیه کنیم ....

یا اباصالح المهدی عج ، ادرکنی ادرکنی

 مهدی جان !

سلام بر تو ؛ سلام بر تو که عشق را می شناسی و راه خانۀ دوست را می دانی .

سلام بر سلامهای تو ؛ بر گریه های تو در دشتهای زرد غیبت .

سلام بر تو که وعدۀ خدایی ، موعود زمانی ، شکوه زمینی و ادامۀ الله .

ای طاووس اهل بهشت ! دوست دارم پرنده ی خسته ی دلم، تنها در آسمانِ نگاهِ تو رسم

پریدن را بیاموزد ...

یا مهدی فاطمه .. تو خواهى آمد و حضورت تسلاى دل ياس‏هاى كبود خواهد بود . . . . . . . . .

اللهــم عجـــل لولیـــک الفــرج 

 لطفا گزینه ادامه مطلب را کلیک کنید:

ادامه نوشته

گلچینی از احادیث زیبای ائمه و حدیث قدسی و سخنان بزرگان و روایات مذهبی

  خواص الآيات

خواص سوره محمد (ص) :

از خواص سوره محمد (ص) در روايات آمده است : هر کس اين سوره را بنويسد و با هر آب پاکي بشويد و به مريض بدهد آن مريض شفا پيدا خواهد نمود .

 این ذکر در زیاد شدن ثروت  اثر عجیبی دارد

 مرحوم کشمیری فرمود روزی از استادم مرحوم قاضی کیمیا خواستم

گفت فردا بیا روز بعد که پیش او رفتم گفت این ذکر  را زیاد بگو  که خود کیمیاست. از حضرت  استاد بهجت نقل شده در آغاز وپایان ذکر ،صلوات بفرستدم ثلاً اگر میخواهد110 مرتبه بگوید،ابتدا صلوات بفرستد

بعد110 بار بگوید ذکر را وباز صلوات بفرستد .

ذکر این است اللّهُمَ  اَغنِنِی بِحلالِکَ عَن حَرامِک و بِفََضِلکَ عَمَّن سِواک 

 


ازدواج دختری سر نمیگیرد  وبه اصطلاح بختش باز نمیشود  واز شما راهنمایی میخواهد.؟

نماز جعفر طیار بخواند وپس از آن دعائی که در کتاب زاد المعاد مجلسی آمده که در این هنگام خوانده شود،بخواند و در پی آن به سجده رود و تلاش کند  که حتما گریه کند،گر چه به مقدار کم و همین که چشمش را اشک گرفت حاجتش را از خدا بخواهد .

همچنین حضرت استاد  بار دیگر در پاسخ به چنین  سوالی فرمودند:

ایه (ربنا هب لنا من ازواجنا...اماما،سوره فرقان ایه 74)را فراوان بخوانید.


 

توسل به حضرت  قمر بنی هاشم « عَلَیهِ السَّلام » ۱۳۳ مرتبه بگو :

یا کاشفَ الکَرب عَن وَجهِ الحسین « عَلَیهِ السَّلام » اِکشِف کَربی بِحَقِّ اَخیکَ الحُسَین « عَلَیهِ السَّلام »


جهت آرامش قلب  دست روی سینه گذاشته و سه چهار بار ایستاده و نشسته

این آیه را بخواند

الذینَ امَنوا و تَطمَئِنَّ قلوبِهِم بِذِکرِ الله  اَلا بِذِکرِالله تَطمَئِنَّ القلوب


هنگامی که برای کاری حرکت می کنید بگویید :

بسم الله الرحمن الرحیم

حَسبِیَ الله تَوَکَّلتُ عَلَی الله اَللهم اِنّی اَسئَلُکَ خَیرَ اُموری کُلَّها

و اَعوذُبِکَ مِن خِزیِ الدُّنیا وعَذابِ الاخِرَة

 

برا خواندن مطالب بیشتر لطفا ادامه مطلب را کلیک کنید:

ادامه نوشته

فضیلت های برخی از سوره های قرآن کریم

 

 همیشه  "یـــاهو " یــا " فیــس بــوک " یــا " کـــلـوب "...  رو چــک میــکنـیم....
تــا " پیــام هایی " رو که دوستانــمــون برامــون فرستـــادن رو  بــخـونــیم.....

امــا یـــه بــار " قــــرآن " رو بـــاز نمیکنیم ،
تــا " پــیام هایی " رو کــه " خـــدا " واسمون فرستــاده رو بخـــونیم....!
" مــا " را چه می شود ....!

 لطفا گزینه ادامه مطلب را کلیک کنید ...

ادامه نوشته

یا علی گفتیم و عشق اغازشد . . .


  خطبه بدون نقطه (عربی)  امير المومنين معجزه است + متن خطبه  در ادامه مطلب :

متن و ترجمه خطبه در ادامه مطلب :

ادامه نوشته

گلچینی از ادعیه و تعقیبات نماز های یومیه

 

مولای من!

تمام زمانهای ناب زندگیم را به این می اندیشم

که برای شادی دلت چه کنم؟

چه چيزي خداوند را ناراحت مي کند؟
از خدا پرسيدم خدايا چه چيزي تو را ناراحت ميکند خداوند فرمودند : هر وقت بنده اي با من سخن ميگويد چنان به حرفهاي او گوش ميدهم که گويي به جز او بنده ديگري ندارم ولي او چنان سخن مي گويد که انگار من خداي همه هستم الا او .

دوستان،  خداوند برای رسیدن به خودش و ارتقاء درجه های معنوی بنده هاش فرمودند :

از نماز و دعا بهره بگیرید. ادعیه و اذکار فراوانی در کتب مسلمین هست که اکثر مسلمانان هر کس به اندازه

توان خود از انها بهره  میگیرد.

بنده در حد علم ناچیز خود برخی از این اذکار و تعقیبات را جهت استفاده و کسب فیض بچه شیعه های نازنین و بزرگوار در وبلاگ قرار میدم .

امیدوارم کمال استفاده را برده و قلب نازنین حضرت بقیه الله العظم روحی فدا از همه راضی باشد . استدعا دارم در دعاهایتان بنده حقیر را حتما مورد عنایت  خود قرار دهید و شدیدا از همه التماس دعا دارم . انشاءالله 

   لطفا گزینه ادامه مطلب را انتخاب کنید:

ادامه نوشته