درباره شهید امیر منطقی و شهدای گرانقدر روستا
امام خمینی
(ره) :
شهداء در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان عند ربهم یرزقون اند.
عزیزان این وبلاگ شخصی را بنده برای معرفی شهیدی بزرگوار از هزاران شهید نامی ایران عزیز نوشته ام، اگرچه که شهدا معرفی نمی خواهند هدف و مقام و منزلتشان بالاتر از این حرفهاست که این بنده حقیر بتوانم در موردشان حرفی برای گفتن داشته باشم ایشان خود حی و حاضرند و عند ربهم یرزقون هستند.
لازم دانستم عرض ادبی و یادی از شهدای عالی مقام روستای شهید پرور بهادربیگ ( مالک اشتر ) همدان داشته باشم که اکثر این عزیزان با وجود سن و سال کمی که داشتند توانستند به این مقامات عالی و کرامات انسانی برسند و دعوت حق تعالی را لبیک گویند.
درود و تحیت و ادای احترام همیشگی ما به شهدا بعنوان وظیفه و تکلیف شرعی همیشه بوده و به نسلهای آینده هم انتقال خواهیم داد و بر این باوریم که راه شهدا و آرمانشان همچون مکتب سید و مولایشان امام حسین ع مقدس بوده و قابل ستایش است.
روستای بهادربیگ در دوران جنگ تحمیلی با وجود اینکه روستای کوچکی بود ولی همیشه نیروهای داوطلب بسیجی کثیری از این روستا در جبهه ها حضور داشتند که مسئولان سپاه انصارالحسین همدان در سخنرانی هایشان بارها این مطلب را تصدیق و تایید کردند.
بهادربیگ بیش از 30 شهید دارد که ظاهرا بیشترین شهید را بین روستاهای بخش صالح اباد همدان تقدیم انقلاب نموده است . آزاده و جانبازانی هم دارد که از همسنگران همین شهدا بودند که زمانی از پایگاه یکم امام زمان عج بهادربیگ با هم اعزام شده بودند و خاطراتشان و وداعشان با هم دیگر فراموش نشدنی است و هر موقع صحبت شهدا می شود با حسرت می گویند خوشا به حال آنها که رفتند و اشک در گوشه چشمانشان حلقه میزند.
پاسدار شهید امیر منطقی یکی از این شهدای عزیز است . . .
شهید امیر منطقی متولد سال 1348 بود که وقتی شهید شد فقط 17-18 سال بیشتر نداشت .
امیر عزیز ما در تاریخ 26/10/1365 در عملیات کربلای 5 منطقه جزیره مجنون شلمچه ( شط علی ) به شهادت رسید .
امیر بی سیم چی و جزء شهدای مخابرات ( فاوا ) سپاه پاسداران انصارالحسین ع همدان بود. امیر عزیز چند سال قبل از شهادتش داوطلب بسیجی با چند تن از دوستانش منجمله مرحوم خیراله چوپانی و برادر نبی الله شامخی که در حال حاضر از بچه های فرماندهی سپاه همدان میباشند عازم جبهه ها شدند و جبهه و جنگ و خون و شهادت را نزدیک دیدند و تجربه کردند.
ما جوانهای امروزی جبهه و جنگ را ندیدیم و لمس نکردیم، فقط شنیدیم و توی فیلمهای مستند و سینمایی دیدیم، اما واقعا نوجوان 17 – 18 ساله نسل جدید میتواند سختی و ترس و مشکلات خط مقدم را تحمل کند و با آغوش باز تیر و ترکش و خمپاره را به جان بخرد. شاید نه ولی من میگویم آری میتواند چون این جوان هم از نسل و سلاله همان شهداست، پس میتواند ...
شهید منطقی محصل و دانش آموز بود که به جبهه رفت، ایشان حضور در جبهه را تکلیف شرعی دانست و ترک تحصیل کرده و بی درنگ رضایت پدر و مادر را جلب کرد و چند سال در جبهه های مختلف انجام وظیفه کرد. ایشان یک سال قبل از شهادت، از ناحیه پا مجروح شیمیایی شد و پس از مدتی از بیمارستان ترخیص و به منزل برگشت ولی نتوانست طاقت بیاورد مجددا علی رغم مخالفت مادر محترمه ،از طریق پدر کسب اجازه نمود و بعنوان پاسدار رسمی به استخدام سپاه پاسداران درامد و سریع دوباره به جبهه برگشت.
امیر پسر بزرگ و ارشد خانواده بود، همه خانواده و فامیل و آشنایان عاشق امیر بودند و از محبوبیت خاصی برخوردار بود، نوجوانی با اخلاق و سرشار از ادب و نزاکت و احترام بود، یادم میاد من بچه که بودم با امیرمون خیلی رابطه خوبی داشتم مدرسه ها که میخواست باز بشه با داداش امیر میرفتیم همدان خرید لباس و کیف و کفش و لوازم التحریر سالیانه را میکردیم و با هم مینشستیم همه کتابها رو جلد میکردیم، آخه اون وقتها سالی یک بار خرید میکردیم اونم اول باز شدن مدرسه ها و یه وقتایی هم شب عید داشتیم و والسلام .
کسانی که با امیر ارتباط داشتند ،ایشان را اسطوره اخلاق میدانستند، هنوز هم از امیر به عنوان بزرگ مرد عرصه اخلاق و همت و رشادت یاد میکنند و از فراقش متاثر میشوند. سرهنگ شامخی که سالها با امیر رابطه صمیمی و نزدیکی داشتند، از دورانی که با هم بودند دفترچه خاطراتی تهیه کرده اند که بعدا در وبلاگ قرار خواهم داد.
از آنجا که پدر امیر از بچه های سپاه ناحیه بودند هیچ وقت با اعزام بچه هایش به جبهه مخالفت نمیکردند، حتی پسر دوم خانواده آقا پرویز منطقی هم پس از شهادت امیر با مشورت پدر و اشکهای پرافتخار مادر، عازم جبهه شد که شهید حجت اله سلطانی که از دوستان صمیمی و همسنگر آقا پرویز بودند ، به گفته ایشان جلوی چشمانش به شهادت رسیده بود. پدر امیر، مرحوم محمد رضا منطقی مردی بسیار مومن و لایق و معتمد بودند که از زمان قبل از انقلاب، ایشان جزء موسسین و بانیان هیئت های مذهبی و مساجد بودند و در تشکیل راهپیمایی های سیاسی و عزاداری ها ی آن زمان فعال بودند، مرحوم پدر خودشان هم بارها به مناطق جنگی عزیمت داشتند، یادم هست زمانی که سری آخر به جبهه میرفتند به برادر پرویز و دوستان به شوخی گفتند شما نتونستید این چند سال جنگ رو تموم کنید من میخوام برم ایندفعه تمومش کنم بیام ، همانطور هم شد ، ان موقع عملیات مرصاد شد که آخرین عملیات بود و پس از آن هم جنگ تمام شد.
مرحوم پدر سال 1385 همزمان با روز پاسدار ( تولد حضرت سیدالشهدا ع ) آفتاب عمر با عزتشان غروب کرد و با خاطری آسوده به دیدار حق شتافت.
و تقدیر چنین بود که نماز دفن مرحوم محمد رضا منطقی توسط فرزند بزرگوارشان جناب حجت السلام والمسلمین امیر حسین منطقی در کمال حزن و اندوه اقامه و مراسم تشییع و ختم برگزار شد.
یادش گرامی و روحش شاد باد .
بسم رب الشهداء
اسامی شهدای گرانقدر روستای شهید پرور بهادربیگ
|
ردیف |
نام و نام خانوادگی شهید |
ردیف |
نام و نام خانوادگی شهید |
|
1 |
شهید یحیی فاطمی |
18 |
شهید اصغر ساعتیاری |
|
2 |
شهید فضل الله سپهری |
19 |
شهید حاجعلی آذری |
|
3 |
شهید حبیب الله یاوری قیصر |
20 |
شهید محمد نعمتی دانشگر |
|
4 |
شهید امیر منطقی |
21 |
شهید سیدحاجی شوکتی |
|
5 |
شهید ابوالفضل شکری |
22 |
شهید صفرعلی عبدلی |
|
6 |
شهید حجت الله سلطانی |
23 |
شهید نصرالله عباسی |
|
7 |
شهید عبدالله سلطانی |
24 |
شهید پاشا جعفری |
|
8 |
شهید حسن علی شعیانی |
25 |
شهید سیدحمزه مصیبی جاوید |
|
9 |
شهید مطلبعلی بهرامی |
26 |
شهید صفرعلی میرزایی شایان |
|
10 |
شهید محمد یعقوبی |
27 |
شهید محمد شوکتی اعظم |
|
11 |
شهید زیادعلی مهربانی |
28 |
شهید مرتضی قانعی |
|
12 |
شهید منوچهر قریانی |
29 |
شهید احمد شوکتی |
|
13 |
شهید رجبعلی عباسی |
30 |
شهید حسین بهادربیگی |
|
14 |
شهید سید اصغر حسینی |
31 |
شهید حمید بهادربیگی |
|
15 |
شهید ناصرعزتی شایسته |
32 |
شهید محمد بهادربیگی |
|
16 |
شهید پرویزاصلانی |
33 |
شهید مهدی بهادربیگی |
|
17 |
شهید نبی الله بهادری |
34 |
و درود بر آزاده قهرمان آقای محمد فتحی تاج |

روحشان شاد و راهشان پررهرو باد .
وبلاگ شهید امیر منطقی و شهدای بهادربیگ . لطفا به سایر دوستان و همشهریان معرفی کنید.
mrtaha0313@gmail.com